مرغ ایران بازار خارجی مرکزی آمریکا

مرغ: ایران بازار خارجی مرکزی آمریکا ایرانی اخبار اقتصادی و بازرگانی

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی روحاني با آمريكا مذاكره نكند ولی ما مذاكره كنيم!

این روزها تنها چند کلمه در وصف شرایط کشور می توان ذکر کرد و آن هم «دغدغه و نگرانی با پادزهر امید». اوضاع نامناسب اقتصادی موضوعی نیست که بتوان آن را کتمان کرد و

روحاني با آمريكا مذاكره نكند ولی ما مذاكره كنيم!

روحاني با آمريكا مذاكره نكند ولی ما مذاكره كنيم!

عبارات مهم : سیاسی

این روزها تنها چند کلمه در وصف شرایط کشور می توان ذکر کرد و آن هم «دغدغه و نگرانی با پادزهر امید». اوضاع نامناسب اقتصادی موضوعی نیست که بتوان آن را کتمان کرد و در کنار آن عنوان کمبود آب و… اعتراض به این پرسشها در جامعه ظهور و بروز دارد. ولی چه باید کرد تا جامعه انسجام خود را حفظ و وحدت را تقویت کند؟ در این میان یک پرسش هم در اذهان مطرح است که پاسخش هم چندان عجیب نیست: «چه افراد و جریاناتی از آشفته کردن فضای کشور سود می برند؟» بی تردید آنانی بیشترین فایده را از ملتهب کردن فضا می برند که نسبتی با وطن دوستی و مبارزه با دشمن ندارند؛ به نحوی که روزی اقدام به خرید تعداد زیادی سکه می کنند و روز دیگر بازاریان را ترساندن به بستن مغازه هایشان می کنند! در جهت نگرانی های اخیر نسبت به اوضاع کشور «آرمان» با محمد مهاجری، فعال سیاسی و رسانه ای اصولگرا گفت وگویی انجام داده که در ادامه می خوانید.

این روزها بعضی در کوچه و خیابان با نگرانی نسبت به آینده کشور صحبت می کنند. این نگرانی بجاست؟

روحاني با آمريكا مذاكره نكند ولی ما مذاكره كنيم!

نه من اوضاع را وخیم نمی بینم؛ ما روزهای پر وحشت تر از امروز را هم دیده ایم که گذشت.

منظورتان دهه 60 و جنگ تحمیلی است؟

سال 57، شروع جنگ و سال های سخت آن دوران به خاص عملیات های شدید آن دوران، تحریم های تسلیحاتی و اقتصادی وقت جنگ و… بعید می دانم فردی از هم نسلی های من جهت خودش بترسد.

این روزها تنها چند کلمه در وصف شرایط کشور می توان ذکر کرد و آن هم «دغدغه و نگرانی با پادزهر امید». اوضاع نامناسب اقتصادی موضوعی نیست که بتوان آن را کتمان کرد و

فقط نسل شما نبود که مشکل تحمل کرد. نسلی با رژیم شاه مبارزه کرد، شما در میدان جنگ با دشمن مبارزه کردید و نسل بعد هم شاهد تحریم های اقتصادی و نابسامانی اقتصادی در کشور هست. ظاهرا این زنجیره پرسشها نهایی ندارد و به گفته بعضی علامت ثبات نیست.

زندگی مبارزه هست. تاریخ کشور عزیزمان ایران مملو از تنش است و خیلی اوقات این تنش ها و مبارزه ها سرافرازانه بوده است و گاهی اوقات با شکست مواجه شده است هست. اشکال اینجاست که ما خودمان و مقطع زندگی مان را کل تاریخ می بینیم، در حالی که در عالی ترین حالت یک سطر از تاریخ چندین ده هزار ساله کشور عزیزمان ایران هستیم. مانند مورچه ای که یک لیوان آب بر رویش ریخته شد و تصور کرد دنیا را آب برده هست، تصور می کنیم خیلی شرایط خراب و کشور نابود شده است هست، در حالی که اینطور نیست. اعتقاد دارم کشور با این پرسشها از بین نمی رود. البته اینکه آیا اوضاع خوب است و آیا باید دلواپس بود یا نه عنوان دیگری هست. من به عنوان پدر یک خانواده با اینکه فرد متوکلی هستم، ولی قطعا دلواپس فرزندانم هستم و به امروز وآینده و اتفاقات احتمالی که ممکن است در زندگی آنها رخ دهد، فکر می کنم و دلواپس هستم، ولی این نگرانی در برابر عنوان دیگری که می گویم مهم نیست. اگر دلواپس بودید و نتوانستید تدبیر کنید یا اگر دلواپس شدید، دست و پای شما به لرزیدن افتاد و اگر دلواپس شدید و خودتان را باختید آن وقت خطرناک هست. در تاریخ این سرزمین از این نگرانی ها زیاد بوده است و کشور عزیزمان ایران هنوز کشور عزیزمان ایران است.

به تدبیر اشاره کردید، ولی نباید فراموش کرد که این تدبیر داشتن تنها متوجه دولت نیست و نباید این واژه را بهانه هجمه به دولت قرارداد چراکه نهادهای دیگر هم باید این تدبیر را داشته باشند.

روحاني با آمريكا مذاكره نكند ولی ما مذاكره كنيم!

دلیل اینکه هنگامی که بحث تدبیر می شود تمام هجمه ها به سمت دولت می رود عادت تاریخی هست، یعنی مردم کلمه نظام را مترادف دولت می دانند؛ دلیلش هم این است که بروز فعالیت های مجلس و سایر نهادها در خوابیدن شکل می گیرد که نام آن بستر «دولت» هست، بنابراین زمانی که مردم می گویند دولت باید این کار و آن کار را بکند، جهت آن است که دولت را به معنای کُل می گیرند.

قابل انکار نیست که مردم دراین روزها به نوعی خسته هستند و نیاز به امید دارند، ولی پرواضح است که با دعواها و چالش های سیاسی این امیدبخشی محقق نخواهد شد و مخالفان دولت در تخریب دولتمردان کوتاهی نمی کنند؛ مقصر مهم این ناامیدی کیست و تصور نمی کنید با بعضی گشایش ها در عرصه های متفاوت باید این امید به مردم تزریق شود؟

در سال 92 سرخوردگی ای در جامعه شکل گرفته بود که ناشی از پرسشها اقتصادی دوره احمدی نژاد به خاص 2 سال آخر آن دولت و همچنین شلختگی های سیاسی دولت آقای احمدی نژاد و بحث تحریم هایی بود که از سال 90 شروع شد. در چنین شرایطی انتخابات ریاست جمهوری سال 92 برگزار می شود و جریان سیاسی که بخش عمده آن اصلاح طلب بودند پشت این جریان قرار می گیرند و بخش معتدل جریان اصولگرا هم حمایت می کند. شعار آقای روحانی مذاکره با دنیا است یعنی افق تازه ای مشاهده می شود. حرف شما مبنی بر خسته بودن مردم درست هست، مردم خسته و دلواپس هستند که هرگز مجددا تحریم ها علیه کشور شروع یا جنگ شروع شود بنابراین به آقای روحانی رأی دادند و ایشان هم در واقع به دنبال برجام رفت و کار هم خوب پیش می رفت، ولی یک جریان سیاسی در داخل کشور تمایلی به این ندارد که برجام خوب پیش برود.

این روزها تنها چند کلمه در وصف شرایط کشور می توان ذکر کرد و آن هم «دغدغه و نگرانی با پادزهر امید». اوضاع نامناسب اقتصادی موضوعی نیست که بتوان آن را کتمان کرد و

به هر حال برجام عنوان ملی بود و این جریان که به آن اشاره کردید در ظاهر ادعای دلواپسی دارد، ولی منشأ پرسشها هست. دلواپسان با چه استدلالی در برابر برجام صف کشیدند؟

باور قلبی بعضی این است که هرگونه مذاکره با غرب حرام هست، ولی امام خمینی(ره) این توهم را از بین برد. در آن وقت قطعنامه598 مذاکره را پذیرفتیم. با صدام مذاکره کردیم و در بخشی از مذاکرات آمریکایی ها هم حضور داشتند. با این حال در قضیه برجام عده ای مخالف مذاکره بودند ولی یک گروه دیگر مشکلی با مذاکرات برجام نداشتند. مشکلشان این بود که آیا روحانی مذاکره کند و ما نکنیم. حالا که رقیب ما پیروز شده است آیا برگ برنده جهت او باشد و جهت ما نباشد؟ هر دو گروهی که عرض کردم در یک نقطه به هم پیوند خوردند و نشانه یکسان آنها ممانعت از موفقیت برجام بود.

روحاني با آمريكا مذاكره نكند ولی ما مذاكره كنيم!

اگر برجام با سرعتی که روحانی شروع کرد پیش می رفت در دولت اوباما موفق می شد و بخش عمده ای از پرسشها که در دوران ترامپ شاهد بودیم به وجود نمی آمد. قطعا اوباما دوست ما نبود و در آمریکا به دنبال دوست نمی گردیم، ولی بالاخره در میان دشمنان، بد و بدتر وجود دارند و ما در برجام، بد را گزینش کرده بودیم. هنر حکومت داری این نیست که بین بد و خوب اقدام به گزینش خوب کنید. بعضی اوقات میان بد و بدتر گزینه بدتر را گزینش می کنید. در هرحال سنگ اندازی مخالفان برجام کار دولت روحانی را نیمه تمام گذاشت. ترامپ که آمد فقط با کشور عزیزمان ایران درنیفتاد. با مکزیکی ها، چینی ها و اروپایی ها هم خوب تا نکرد. کشور عزیزمان ایران در منطقه استراتژیکی است و داستانش با کشورهای دیگر تفاوت دارد. بسیاری از همسایگان کشور عزیزمان ایران از متحدان آمریکا و ترامپ هستند.

در وقت اوباما کشورهایی مانند عربستان و بحرین و بعضی کشورهای حاشیه خلیج فارس با اوباما رابطه خوبی نداشتند و می گفتند لی لی به لالای کشور عزیزمان ایران می گذارد تا قدرتمند شود و ما ضعیف شویم. ترامپ آمد و شعار «من آمریکا را به دوران اوج بازمی گردانم» سر داد و این شعار در آمریکا گرفت. هنوز پوپولیسم در دنیای 2018 حتی در آمریکا رواج دارد. اکنون ما در میان چین، هند، ژاپن و کشورهایی که با ترساندن آمریکا مواجه شده است اند، احساس خطر بیشتری می کنیم حالا در این شرایط شما می پرسید مگر دولت نباید به جامعه امید بدهد؟ جوابم مثبت است ولی امید واهی دادن ضرر و خطرش خیلی زیاد هست. باید شرایط کشور را جهت مردم گفت و به جامعه هشدار داد. بعد از توضیح شرایط، امیدهای واقعی را می شود مطرح کرد.

همین چند وقت پیش بود که نامه ای خطاب به آمریکا را منتسب به اصلاح طلبان کردند که در آن درخواست مذاکره شده است بود، ولی بعضی راجع به این نامه چنین گفتند که اکنون وقت مذاکره نیست و نفس مذاکره را رد نکردند. تحلیل شما چیست؟

در سال 1359که جوانی 19 ساله بودم شهید بهشتی در مسجد آذربایجانی های بازار پایتخت کشور عزیزمان ایران صحبت می کرد. یکی از سوالات از ایشان این بود که آیا قبل از انقلاب با ژنرال هایزر ملاقات کردید یا نه؟ شایعه شده است بود که این ژنرال آمریکایی به کشور عزیزمان ایران آمده و شهید بهشتی به عنوان عضو شورای انقلاب با او دیدار کرده هست. شهید بهشتی در پاسخ به این پرسش گفت که «من با ژنرال هایزر دیدار نکردم ولی اگر دیدار هم می کردم ابایی از گفتن آن نداشتم. اگر شما بتوانید در برابر دشمن درست حرف بزنید، خواسته هایتان را مطرح کنید و منطق مذاکره داشته باشید هیچ ترسی از مذاکره نیست». اعتقاد دارم نفس مذاکره ایراد ندارد، ولی عالم سیاست عالم دو دو تا چهار تاست. شما آیا می گویید با ترامپ مذاکره کنیم. اگر بخواهید با مدیرمسئول یک روزنامه جهت زیاد کردن ده درصدی حقوقتان در شرایطی که بدانید پولی جهت پرداخت ندارد، مذاکره کنید آیا این مذاکره سود دارد؟ آدم عاقل کاری که منفعتی ندارد انجام نمی دهد و جهت همین است که جهت ما مذاکره با ترامپ منفعتی ندارد. بعضی مخالفان آقای روحانی می گویند مذاکره کار بدی هست. اگر بد است آیا در وقت اوباما این مذاکره با تدبیر مقامات عالی نظام انجام شد و تدبیر درستی بود. در مقاطع دیگر هم به صورت مستقیم یا غیرمستقیم باآمریکایی ها مذاکره کرده ایم. ولی مذاکره در حال حاضر منفعتی ندارد.

نفس مذاکره غلط نیست. در سیره پیغمبر هم می بینیم ایشان با کفار مذاکره داشته هست. مذاکره باعث می شود تا شما صحبت های خود را به صورت واضح و عریان با طرف برابر در جریان بگذارید بدون اینکه واسطه ای تعبیری و برداشتی غیرواقعی از حرف شما داشته باشد و آن را انتقال یافته کند.

برخی مخالفان مدیر جمهور معتقدند که اگر روحانی و تیمش به مذاکره بپردازند منافع ملی تامین نمی شود، ولی اگر خودشان مذاکره کنند حتما منافع ملی تامین خواهد شد، این تناقض را چطور تحلیل می کنید؟

من افراد را به 2 گروه تقسیم کردم، بعضی اصلا اعتقادی به اینکه مذاکره شود ندارند. آنها معتقدند که اصلا منافع ملی ما در مذاکره نیست. این گروه، هم اعتقادشان این است و هم آدم این کار را ندارند و چون در توان خودشان نمی بینند که در مذاکره منافع ملی را تامین کنند فکر می کنند همه بدهید گونه اند. دسته دوم چنین است که افرادی مذاکره را قبول دارند و حتی آن را در جهت منافع ملی نیز می دانند، ولی چون منافع ملی را به منافع خود گره زده اند می گویند منافع من یعنی منافع ملی! می گویند اگر ما نباشیم مذاکره هم نباشد. این افراد خود را عین اسلام و انقلاب و نظام می بینند. رقیب را هم قطعا خودی نمی دانند مسئله بعضی از دوستان دلواپس این است که کسی را غیر از خود قبول ندارند و اعتمادشان به دیگران سلب شده است است.

شما در ادبیات خود همواره می گویید «ما اصولگراها» و افرادی که با منش و واکنش‌ها اصولگرایی شما می خوانند؛ یعنی اصولگرایان را 2دسته می کنید؟

وقتی«ما اصولگراها» را به کار می برم همه جریان اصولگرایی منظورم نیست. مقصودم افرادی هستند که دوز دلواپسی آنها بالاتر است و دلواپس تر هستند. بعضی از دوستان ناراحت می شوند که من می گویم «ما اصولگراها» ولی در جامعه دو قطبی که افراد باید اصولگرا یا اصلاح طلب باشند من قطعا اصولگرا هستم و هرگز اصلاح طلب نبوده ام. هیچ وقت نگاهم به لحاظ اعتقادی به اصلاح طلبی مثبت نیست. اعتقاد دارم که اصلاح طلبی به لحاظ اندیشه ای ریشه در دین ندارد، بلکه ریشه اش در غرب هست. اعتقاد دارم اندیشه اصلاح طلبی حتی مدیر دولت اصلاحات نگاه برون دینی به دین دارند نه نگاه درون دینی. اینها لیبرالیسم، آزادی و مفاهیم دیگر را از خارج دین می گیرند و می خواهند با دین ممزوج کنند. گرچه ممکن است با مشی و تاکتیک اصلاح طلبان در بعضی اوقات مشکلی نداشته باشم، ولی اعتقاد دارم اندیشه ارزش این مسئله را دارد. ولی نگاه اصولگرایی به دین از درون دین هست. اصولگرایی آزادی، اصلاح طلبی و چند صدایی را داخل دین می بیند.

برداشت شما از اصولگرایی ارزش مداری و حرکت بر مدار ارزش هاست؟

من زمانی در جایی گفتم که اندیشه اصولگرایی از بین رفته هست؛ آقای عباس سلیمی نمین به من گفت که مگر اندیشه هم از بین می رود. مگر اندیشه کمونیسم شوروری از بین رفته و من گفتم نه اندیشه از بین نمی رود، ولی آنچه ما امروز از بروز و ظهور اصولگرایی می بینیم مبتنی بر اندیشه نیست. فقط تاکتیک سیاسی هست. بنابراین اگر می گویم اصولگرایی از بین رفته منظورم تاکتیک است که کارآیی خود را از دست داده هست. همین اتفاق جهت اصلاحات هم افتاده هست. من دلم جهت جریان اصولگرایی می سوزد و اگر انتقادی می کنم بدهید خاطر است که جریان از بین نرود و افرادی که افسار جریان اصولگرایی را به سمت خود می کشند، بقیه هشیار باشند که کجا می روند. بنابراین جریان اصولگرایی اندیشه نیست ولی اینکه می گویید اصولگرایی به معنای ارزشمداری هست، عرض می کنم مگر اصلاح طلبی غیر از این است؟ همه ما هنگامی که به چیزی اعتقاد می شویم برایمان ارزش دارد.

اصلاح طلبان اگر به امری اعتقاد باشند انجام می دهند و تلاش نمی کنند آن را با ارزش ها در آمیزند، ولی اصولگرایان هرچه می خواهند انجام دهند اول به آن کار جنبه ارزشی می دهند و بعد از آن است که پیش می روند.

نفس ارزشی خواندن بعضی حرف ها منفی نیست ولی مسئله آنجا پدیدار می شود که عمل ما با تفکر ارزشی مان همخوانی ندارد. آیا دروغ گفتن یا تهمت زدن ارزش است؟ اینکه جناح برابر را کافر، منافق و دشمن بدانیم ارزش است؟ خیلی از ما اصولگراها اینگونه ایم و خبط زیاد می کنیم. اینها کجا ارزش مداری است؟ اگر اصولگرایی بدهید معنی ارزش مداری است من به کلی به آن کافرم. فردی که دروغ می گوید قطعا ارزشگرا نیست، هنگامی که ارزشگرا نیست اصولگرا هم نیست. بنابر این من اعتقاد دارم بسیاری از اصولگراها مدت هاست که از اصولگرایی خداحافظی کرده اند.

آدمی که دروغ می گوید، تهمت می زند و فحش می دهد، قطعا اصولگرا نیست. حال اسم خود را بگذارد ارزش گرا و اسمش در تمام لیست های انتخاباتی برود. آدمی که در مجلس به فلان وزیر فحش می دهد و بدترین توهین ها را می کند، غلط می کند خود را اصولگرا بداند. ارزش های انقلاب، نظام و اسلام برگرفته از اصول شرعی هست. هنگامی که می خواهید امام جماعت پیدا کنید و به آن اقتدا کنید، شرط امام جماعت عدالت هست، هنگامی که می پرسند عدالت یعنی چه؛ می گویند آن شخص اصرار بر گناه صغیره نداشته باشد، گناه کبیره هم نکند. بعضی علنا گناه کبیره می کنند، توهین می کنند و تهمت می زنند. این قطعا گناه کبیره هست. هر کسی که ارزشگرایی برایش حکم دکان را دارد پای اصولگراییش می لنگد. حضرت علی(ع) می گوید حق را بگو ولو اینکه به ضررت باشد. کدام یک از ما چنین چیزی را اجرا کردیم. اصولگرایی که بترسد یکی از دلواپسان به او فحش بدهد، چگونه خود را اصولگرا می داند؟ من فکر می کنم اصولگرایی معادل ارزشگرایی نیست، خیلی از ما اصولگراها بسیاری از ارزش های اولیه دینی و اخلاقی را زیر پا گذاشته ایم.

در چنین شرایطی که اصولگرا نماها در میدان هستند بعد افراد فهمیده و اندیشمند اصولگرایی کجایند؟

شاید پرسشها جریان اصولگرا خیلی زیاد از اینها باشد. دکتر شریعتی جمله قشنگی دارد که می گوید «برخی افراد حقیقت را در مسلخ مصلحت ذبح می کنند». اصولگرایی که واقعا نتواند روی حرف حق خود بایستد، کجا اصولگراست؟ حال اسمش باشد دبیرکل فلان حزب. من بابت همین می گویم که آقای احمد توکلی را از بسیاری از اصولگراها اصولگرا تر می دانم. آقای توکلی یکی از نزدیک ترین افراد به جریان اصولگرایی هست. البته ممکن است به او نیز انتقاد داشته باشم، ولی جایی که یقین پیدا کند چیزی باطل هست، دیگر از آن حمایت نمی کند.

به نظر شما این طیف گسترده در اصولگرایان که کم هم نیستند و پای اصولگرایی آنها می لنگد را می توان منفعت گرا نام نهاد؟

به نظر من هر کسی به دنبال منافع خود هست. هنگامی که شما بحث سیاسی می کنید، همه به دنبال منافع خود هستند. بنابراین نمی توانیم اینجا بگوییم اصولگراها منفعت طلبند یا اصلاح طلبان. حتی اصولگرایان اصیل نیز به دنبال منفعت خود هستند. عنوان علم سیاست قدرت است و هر کس وارد حوزه سیاست می شود دنبال قدرت است و قدرت منفعت دارد. حال ممکن است که من فرد اخلاق مداری باشم و بگویم منفعت من در این است که جهت خدا کار کنم، ولی بازهم دنبال منفعت خود و دنبال بهشتم. بنابراین به نظرم اگر بگوییم اصولگرای منفعت طلب داریم و اصولگرای غیرمنفعت طلب تعبیر درستی نیست.

اگر آنچه در جامعه رخ می دهد را بازتابی از عملکرد جریانات سیاسی کشور بدانیم عدم اقبال جامعه به اصولگرایان در دودهه اخیر را می توان نشأت گرفته از همین معنا دانست؟

به چه علت می گویید به اصولگرایان اقبال نشد؟ آقای احمدی نژاد 8 سال دولت اصولگرایان را در اختیار داشت، گرچه احمدی نژاد گفت من اصولگرا نیستم، ولی آن هشت سال فقط احمدی نژاد پیروز نشد، بلکه اصولگرایان نیز پیروز شدند. آقای احمدی نژاد ابتدا جزء اصولگرایان بود منتها زرنگی به خرج داد و پای خود را بر دوش اصولگرایان گذاشت و اوج رفت یعنی از جریان اصولگرا نردبان درست کرد، بالارفت و بعد از آن با لگد نردبان را انداخت، 95 درصد اصولگراها تا سال 89 با احمدی نژاد بودند. اینکه می گویید اصولگرایان موفق نبودند، موافق نیستم. بله در انتخابات 92 و 96 موفق نبودند ولی در انتخابات مجلس دهم اصولگرایان تقریبا با اصلاح طلبان برابرند.

اینکه می گویند در شرایط آزاد اصولگرایان انتخابات را به اصلاح طلبان واگذار می کنند و اصولگرایان همواره با دوپینگ سیاسی پیروز انتخابات می شوند را چقدر قبول دارید؟

این اتهام هر لحظه به اصولگرایان وارد است که هنگامی که هیچکس نباشد شما پیروزید. این حرف خیلی هم غلط نیست، به هرحال اصولگرایان در مقاطعی از رانتی استفاده کرده اند. نظر حاکم بر شورای این را برایشان ایجاد کرده هست. همواره 7 تا 8 میلیون پشت جریان اصولگرایی هست، ولی من می گویم 500 هزار نفر هم با جریان اصلاح طلبی نیست. ممکن است در مقطعی اتفاق بیفتد و همه بیایند، ولی اگر 500 هزار نفر پای اصلاح طلبان بودند باید در انتخابات شورای دوم پایتخت کشور عزیزمان ایران انتخابات را می بردند، ولی نیامدند. این در حالی است که وجه غالب کلانشهرهای ما اصلاح طلبند. حتی شهرهای نیمه بزرگ نیز به همین گونه است.

اگر اصولگرایان در شهرهای کوچک پیروز می شوند بدهید علت است که در آن شهر ها بازی سیاسی پررنگ نیست و هر کسی زیاد بتواند وعده دهد، یا محبوبیت ذاتی و برتری های شخصی در شهر داشته باشد پیروز می شود. یکی از نقاط ضعف مهم اصولگرایان این است که هیچ وقت با اتفاقات روز آپدیت نمی شوند. به نظرم ما اصولگراها هیچ وقت نمی نشینیم با فرزندانمان حرف بزنیم. من اگر با فرزند خودم که جوان امروزی است بتوانم ارتباط بگیرم قطعا بهتر می توانم تصمیم بگیرم. 99 درصد از اصولگرایان هنوز مثل 30 سال پیش فکر می کنند و این مساله زیان شدیدی به آنها وارد کرده هست. نوعی تبختر علمی بر جریان اصولگرا حاکم است و انگار همه چیز را می داند و جامعه را می شناسد. جهت همین در اتفاقات و بحران هایی که به وجود می آید اصولگرایان دیرتر مردم را می فهمند.

در 2 خرداد 76 لطمه بزرگی که بر اصولگرایان وارد شد که از ناحیه نشناختن مردم بود. دختر و پسرهای 17، 18 ساله انتخابات را رقم می زدند، در حالی که ما فکر می کردیم باید روی افراد 40 ساله کار کنیم. در واقع جامعه شناسی ضعیف اصولگرایان همواره کار دست آنها داده هست. یعنی ما با نسل نو خیلی راحت ارتباط نمی گیریم و اگر هم بخواهیم با نسل تازه ارتباط برقرار کنیم در مسجد به دنبال آنها می گردیم. در حالی که اصلا معلوم نیست جوان مذهبی مسجدی و دعای کمیل خوان نگاه ما اصولگرایان را به لحاظ سیاسی قبول داشته باشد که اتفاقا خیلی هاشان ندارند. من جزء معدود اصولگرایانی هستم که با جوانان ارتباط دارم که این حرف را می زنم. تفکرات سیاسی خیلی از فرزند های هیأتی و مذهبی که من می شناسم تفکرات مرسوم بین فرزند های مسجدی دهه 60 و 70 نیست. از این جهت این فاصله ای که اصولگرایان با جامعه پیدا کرده اند هر لحظه به آنها آسیب زده و من هنوز هم نفهیده ام که یک آدم چند بار باید از یک سوراخ گزیده شود!

گفتید اصولگرایان جامعه شناسی ضعیفی دارند، براین مبنا اصلاح طلبان بر اساس مطالبات و باورهای مردم جلو می روند و اصولگرایان بر اساس ارزش های 30 سال پیش خود؛ به نظر شما این عدم میل به جامعه به اصولگرایان ناشی از این نیست که شاید مردم دیگر اعتباری جهت ارزش های اصولگرایان قائل نیستند؟

گفتم اغلب اصولگراها جامعه شناسی ضعیفی دارند ولی معنایش این نیست که اصلاح طلبان جامعه شناسی نیرومند دارند. اینکه گفتم بخشی از اصولگرایان جامعه شناسی ارزش دقیق نیست چوبش را هم خورده اند. مقام معظم رهبری سال گذشته بحثی به نام دین سیاسی را مطرح کردند. بسیاری از بزرگان ما آن چیزی را که از آن به عنوان دین یاد می کردند همین دین سیاسی بود که مقام معظم رهبری از آن به بدی یاد کردند.

برخی اصولگرایان با جامعه شناسی غلط خود درصدد بودند که این دین سیاسی را در جامعه جا بیندازند. هنگامی که بعضی از ما اصولگراها دین را فقط به عنوان یک لقمه سیاسی مطرح کردیم از گلوی مردم پایین نرفت. این لقمه گلو گیر است و اگر پایین هم برود انسان را دچار سوء هاضمه می کند. من تردید ندارم که بخش عمده ای از دین گریزی جامعه ما به خاطر تهاجم فرهنگی هست، ولی بخش قابل اعتنایی از آن بدهید خاطر است که من پدر مسلمان نتوانستم که دین را جهت فرزند مسلمانم تبیین کنم.

هرجا که فرزند من از دین می خواست پرسش کند با ابزاری به نام سیاست بر سر او زدم که در زمین کی بازی می کنی؟ در واقع این عدم جامعه شناسی درست اصولگرایان موجب شد دین در بین آنها فقط کارکرد سیاسی پیدا کند نه کارکرد ارشادی و فرهنگی و هدایتی. خداوند دین و قرآن را جهت هدایت جامعه فرستاده. ما کارکرد مهم را از آن گرفتیم و کارکرد فرعی جهت آن تراشیدیم که سیاست بود. اصولگرایان با آنکه نوعا متدین تر از اصلاح طلبان هستند، ولی اینکه همین متدینین توانسته باشند دین را در بستر جامعه نیز نفوذ دهند محل تردید هست. متاسفانه بعضی از ماها با دین سیاسی به جای اینکه در جامعه دینی جذب کنیم طرد کردیم.

آرمان

واژه های کلیدی: سیاسی | مذاکره | اصولگرا | اصلاح طلب | اصولگرایان | اصلاح طلبان | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog